• کد خبر : 231

نگاهی به فیلم بادیگارد، همزمان با انتشار نسخه خانگی آن؛

فیلم بادیگارد در بهترین فصل اکران سینمایی، یعنی فروردین و اردیبهشت سال جاری به روی پرده سینماهای سراسر کشور رفت و هشت و نیم میلیارد تومان فروخت. به تازگی این فیلم وارد شبکه نمایش خانگی شده است. به همین مناسبت نگاهی داریم به نقد محتوایی این فیلم.

مهدی محمدی دوست (امید)

ابتدا:

با اینکه فیلم‏نامه بادیگارد سال‌ها قبل نگاشته شده اما بارها و بارها بازنویسی‌اش کرده‌اند و اگر ده سال پیش قرار بود این قصه صرفاً درباره تلاش‌های یک بادیگارد باشد، امروز بهانه‌ای برای هجمه به شخصیت های نظام و سیاسیون شده است البته نه سیاسیون دهه 60 یا 70 و نه حتی 80، بلکه در این فیلم به صراحت تمام، دولت دهه نود مورد عتاب و خطاب قرار می‌گیرد؛ دولتی که در راستای تقویت گفتمان مسالمت‌آمیز با جهانیان، مصائب بسیاری با دلواپسان و هنجارشکنان دارد. آنها که اقداماتشان در داخل باعث بدبینی مردم و تفرقه بین گروه‌ها می‌شود و در سطح بین الملل بی اعتمادی نسبت به ایران را به دنبال دارد و چالش‌هایی اساسی در مسیر پیروزی همین نظامی قرار می‏دهد که «بادیگارد» مدعی دلسوزی‌اش است.

«بادیگارد»؛ مقابل دولت، کنار دلواپسان

357772_947

«اونی که میگه من ایدئولوژی ندارم کسیه که داره ایدئولوژی شو پنهان می‏کنه. فیلم سازی که میگه من ایدوئولوژی رو کنار گذاشتم و اومدم اثر هنری بسازم، یا احمقه و نمی فهمه چی میگه یا داره با کلمات بازی می‏کنه»

از این جمله کارگردان فیلم، به راحتی می‏شود تشخیص داد اگرچه تکنیک برای حاتمی کیا اشباع کننده انگیزه‌های هنری‌اش است، اما او معمولاً برای حرف زدن می‏آید نه برای به نمایش گذاشتن تکنیک. پس باید دید حرفش چیست؟

حاتمی کیا هنوز همان حاتمی کیای آژانس شیشه‌ای است و خیلی عوض نشده؛ مثلا نگاه کنید به ورود تندروهای دلواپس با موتورهایی که ما را یاد دیالوگ حاج کاظم («خیبری سوز داره نه دود...») می‏اندازند. دلواپسانی که با حرکت تندشان در سال گذشته در حادثه ی حمله به سفارت عربستان باعث شدند هم اعدام شیخ نمر توجیه شود و هم بُردهای دیگری نصیب عربستان گردد (آخرین برد این کشور، افزودن 4 بند ضد ایرانی در بیانیه سازمان همکاری های اسلامی ترکیه بود).

اما اینکه حاج حیدر یا همان حاتمی‌کیا چرا اینهمه با دلواپسان اهل مداراست و حتی در مورد عواقب اقدامات آنها که موجب نگرانی اروپا و امریکا خواهد شد، از لفظ «به درک» استفاده می‏کند را با نگاهی به مواضع چندگانه کارگردان در سال های اخیر می‌شود فهمید. جالب تر اینکه بدلِ حاتمی کیا، یعنی نقش های اصلی فیلم هایش، کاملا با دلواپسان موتور سوار آشناست و حتی حاج کاظمِ آژانس شیشه‏ ای رفاقتی دیرینه و صمیمی با سردسته موتورسواران دارد اما در مقابل، هیچگونه شناختی با گروه منتسب به دولت (در آژانس شیشه‌ای فردی مثل سلحشور و در بادیگارد فردی بر روی ویلچر و با شخصیتی ناشناخته) ندارد. از اینجاست که تناقضات شخصیتی حاتمی کیا آغاز می‏شود: حاتمی کیایی که در ابتدای دولت اصلاحات، موتوری ‏ها را خودی می‏داند و دولتی‏ ها را غیرخودی؛ بعدها خود و خانواده ‏اش را فدایی گفتمان خاتمی عنوان می‏کند، و اما باز در دولت اعتدال و در هیاهوی مذاکرات، دیدگاهش را به دلواپسان نزدیک می‏بیند. دلواپسانی که در طول سالیان، حتی ترکش شان به سینما هم رسیده و مردم هنوز قمه زنی چند ماه گذشته آنها را در مقابل سینمایی که در حال اکران «روز رستاخیر» بود فراموش نکرده‏ اند. اما در مقابل، معاون رئیس جمهور (معاون حسن روحانی) را شایسته ی محافظت نمی داند.

بادیگارد همان جبار است که برگشته

نگاهی به قالب فیلم:

اگر در هر یک از فیلم های گذشته حاتمی کیا و حتی فیلم های کارگردانانی شبیه او، یک شعار بود که طرح کلی فیلم را شکل می‏داد، اما در بادیگارد (بمانند فیلم بالیوودی جبار برگشته) کلکسیونی از شعارها را می‏توان دید و شنید:

«ما داریم میشیم بادیگارد؛ بادیگارد مزدوره، اعتقاد پشت عملش نیست»، «تکلیف یا وظیفه»، «من اومدم از شخصیّت نظام دفاع کنم»، «یک محافظ باید خودش رو فدای امر مقدس کنه نه اینکه مقدس رو فدای خودش کنه»، «من باید بدونم شخصیت چیه، نظام چیه»، «بترسید از روزی که این کشتی سوراخ بشه»، «شخصیت های دهه نود، همان نوابغ علمی هستند» یا نامه سراسر شعاری که حاج حیدر در عوض گزارشش می‏نویسد.

اما حیدر که بیان کننده تمام این دیالوگ هاست، شخصیت دو گانه ندارد، بلکه خودِ حاتمی کیا دو گانه است.

حاتمی کیا در جایی می‏ گوید: «یک جا احساس کردم که روحم نمی‌خواهد با آن شخصیت نظام هماهنگی کند. وقتی گلوله‌ها و ترکش آمد ناخودآگاه من آن شخصیت را جلوی خودم گرفتم».

این سخن نشان می‏دهد حاج حیدر ذبیحی خودِ حاتمی کیاست و دوگانگی ‏ها و تناقضات رفتاری حاج حیدر همان سردرگمی های خالق این کاراکتر است.

تردید یا دوگانگی در فیلم از همان ابتدا با طرح معنای متفاوت «بادی‌گارد و محافظ» به صورت ساده و رو آغاز می‌شود. یک دو گانگی که در فیلم های گذشته حاتمی کیا هم دست مایه ساخت آثار بوده است. جدال «گذشته و آینده» در روبان قرمز، جدال «رفتن و ماندن نسل جوان» در موج مرده و ارتفاع پست، جدال «جنگ و صلح» در به نام پدر و چ و جدال «ماندن و جدایی از شغل امنیتی» در  به رنگ ارغوان و بادیگارد.

تفاوت های نسل‏ ها هم بمانند فیلم های گذشته (آژانس شیشه‏ ای، موج مرده و به نام پدر) کاملا هویداست و در این فیلم نقش این تفاوت نسل‏ ها را همسر میثم و مادر میثم و نیز حیدر و دخترش ایفا می‏ کنند.

حاج حیدر از ابتدای انقلاب تاکنون محافظ شخصیت های بسیاری بوده اما اینک می‏خواهد آنها از جانش محافظت کنند. او جان سیاسیون دهه نود را چندان شایسته محافظت نمی بیند طوری که حتی به نظر می‏رسد او آنها را وسیله ‏ای برای حفاظت از خویش قرار داده است. بعبارتی ناخودآگاهِ حاج حیدر او را به این واکنش وا می‏دارد.

حاتمی کیا خودش در نقد فیلمش می‏گوید: «من فیلم وسترن دوست دارم. فیملی که هفت تیر دارد را دوست دارم. در فیلم وسترن آدم‏ها واضح تر و شفاف ترند».

اما حاج حیدر نه تنها شخصیت واضح و شفاف ندارد بلکه کاملا انسان متناقض و سردرگمی است. بعبارتی حاتمی کیا خودش هم نمی داند چه می‏خواهد.

«مُصرم که هیچ جناح و جریان مشخصی آن (بادیگارد) را به نفع خودش مصادره نکند» این سخن حاتمی کیاست. شاید او برای همین که خود و فیلمش را منتسب به جریانی نکند، اشتباها میان دو گروه بی ربط قرار گرفته است. موتوری هایی که در هیچ یک از جناح‏ ها قرار نمی گیرند اتفاقا بیشترین ضربه را به شخصیّت نظام وارد کرده‏ اند.

اگر در «چ» جولان دستمال قرمزها باورپذیر می‏نمود به این دلیل بود که ماجرای حضور آن‏ها به ابتدای انقلاب بر می‏گردد و در کوران انقلاب بالطبع رفتارها اغلب اغراق آمیز بود و چمران را نیز از همین رو دچار دوگانگی می‏ کند. اما اکنون که دهه نود است پس دیگر این تردید و دوگانگی در بادیگارد چه معنا دارد؟

شباهت بادیگارد با آژانس شیشه ‏ای

در میان فیلم های پیشین حاتمی کیا، بادیگارد بیش از همه شبیه «به رنگ ارغوان» است. آنجا که یک مأمور اطلاعات دچار تردید می‏ شود. اما چرا باید بادیگارد را ادامه آژانس شیشه ‏ای دانست؟

اگر در «به رنگ ارغوان» مامور دولتی دچار تحول فردی می‏ شود و فقط می‏خواهد کسی مانع از تصمیم جدیدش نشود اما حاج حیدرِ بادیگارد، همانند حاج کاظمِ آژانس شیشه‏ ای، با فراتر از خود، حرف دارد و می‏خواهد تلنگری به جامعه وارد کند. با این تفاوت که در آژانس شیشه ‏ای، حاج کاظم فریاد می‏ زند و در بادیگارد، خودِ کارگردان.

اشرفی (بالاترین شخصیت حفاظت، با بازی امیر آقایی) همان احمد کوهی (با بازی قاسم زارع) است و قیصری (کنترل چی امنیتی، با بازی فرهاد قائمیان) همان سلحشوری (مامور امنیتی، با بازی رضا کیانیان) است.

اما نکته اینجاست که در اواسط دهه 70 که کمتر از 10 سال از جنگ گذشته بود می‏شد حرف کارگردان که همان فراموش شدگی مردان جنگ است را فهمید اما در دهه 90 چطور؟ آیا این بار منظور کارگردان فراموش شدگی مردان دهه 60 است یا مردانگی آن دوره؟ و یا باز حرف جنگ است؟ شباهت ظاهری حاج حیدر به سردار قاسم سلیمانی می‏تواند پاسخ این سئوال باشد.

بادیگارد از اختلاف دولت و حاکمیت سود می برد

با نگاهی به محتوای فیلم، می‏ بینیم دست اندرکاران آن از اختلاف گاه و بیگاه دولت و حاکمیت در مورد مسائل مختلف (از قبیل مذاکرات، مواضع اتخاذی در منطقه و جهان) سود می‏ برند و با مصاحبه های جنجالی سعی می‏ کنند صدای فیلم را به گوش همه برسانند. به طور مثال به چند مورد از این گفت و گوها پرداخته می‏ شود:

احسان محمدحسنی (تهیه کننده): دولت یاد شهدا را می‌خواهد نه راه شهدا را. آقای رئیس جمهور بحث ما با شما دعوای کوچکی مانند دادن یا ندادن مرغ و سیمرغ جشنواره فجر نیست، آدرس غلط به مردم ندهید، بحث این است که شما می‌خواهید بگویید دوره انقلاب و تفکر انقلاب از بین رفته و مردم آثار انقلابی نمی خواهند اما بادیگارد امروز تبدیل به یک نماد شده؛ خانواده‌های شهدای مدافع حرم نیازی به سکه‌های شما در مراسم افتتاحیه و اختتامیه فجر نداشتند؛ بگویید در میان ۷۰ فیلمی که تنها ۳۰ فیلم را در جشنواه فجر دیده‌ایم، سهم این افراد حتی یک فیلم هم نبود؟ حتما داعش و حضرت کدخدا باید برج آزادی و میلاد را در تهران منفجر کنند که شما به فکر بیفتید؟ اگر به «ایستاده در غبار» جایزه دادید، برای این است که احمد متوسلیان را در دوران جنگ هشت ساله می‌خواهید اما اگر همین فرد امروز بیاید و علمداری همچون قاسم سلیمانی بیاید و بادیگارد نباشد بلکه محافظ انقلابی این نظام الهی باشد شما را عصبانی می‌کند و او را طرد می‌کنید.

حاتمی کیا (کارگردان): حرف سینماگران در سینما باید حرف روز باشد و یکی از مهم‌ترین حرف های کشور ما موضوع سوریه است. من نه با محمد حیدری کار دارم و نه حتی با آقای ایوبی و نه آقای جنتی؛ با آقای روحانی کار دارم. چطور می‌شود که فیلم هایی از این دست وارد مسابقه نمی‌شوند،‌ حتی اگر ضعیف باشند. چه کنیم که هنوز هم مثل زمان جنگ مسئولان سمت شمال می‏ایستند،‌ در حالی که در جنوب جنگ است. خطر پشت مرزهای این کشور است و دوستان متوجه نیستند.

ققنونس

این تصور که حاتمی کیا می‏خواهد نشان دهد با مرگ حاج حیدر، تقدس نظام و حاج حیدرها هم به پایان رسیده‏ اند، بنظر چندان برداشت عمیقی نیست. بلکه کارگردان در حال هشدار دادن است و در کنار این هشدار، حاج حیدر را به کام مرگ می‏ کشد تا از خاکستر آن، مردان دهه شصتی را زایشی دوباره دهد. مخصوصا آنجا که حاج حیدر (یا همان حاج قاسم سلیمانی) را فدای میثم می‏کند.

جملگی عیب بگفتی هنرش نیز بگو

رعایت استانداردهای سینما، بازگو کردن خوب قصه، ایجاد فضاهای تعلیق، موسیقی و کارگردانی درست و البته صحنه های اکشن که خرد خرد به فیلم تغذیه شده، باعث می‏ شود تماشاگران تا پایان فیلم سینما را ترک نکنند.

 

خبر فارسی

نظرات کاربران